أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

277

قانون ( فارسى )

استسقا رخ مىدهد . در هريك از دو حالت سوء مزاج خشك و سرد ، حرارت غريزى كبد به تدريج تحليل مىرود ، يا يكباره خاموش مىشود . منظور از كلمهء تحليل رفتن - كه اطباء آن را تفسير مىكنند - اينكه : امكان دارد از اثر گرما يا سرما ، حالتى بر كبد آيد كه نيروى سرشتى آن كم‌كم تحليل برود ، يا خاموش گردد . مثلا با : 1 - نوشيدن آب سرد ناشتا ، نوشيدن آب سرد درست بعد از حمام ، نوشيدن آب سرد بعد از خستگى زياد در ورزش و نوشيدن آب سرد بعد از جماع . 2 - استعمال به افراط چيزهاى بسيار رطوبىبخش . 3 - استعمال چيزهاى بسيار خشك‌كننده و خشكىبخش به افراط بعد از گدازيدن در درون از اثر پاك‌سازيهاى خارج از حد طبيعى و لازم . كه آن پاك‌سازيها از راه عرق كردن ، ريزش بول زياد ، اسهال ، فساد معده و قشر انداختن آن ، ريزش خون حيض بيش از اندازه و خونريزى بواسير صورت گيرد . زيان‌بخش‌ترين پاكسازى به افراط آن است كه موجب خونريزى مىشود . راجع به بيماريهاى ابزارى در كبد - كه سبب بيمارى استسقا مىشوند - هريك از آنها را در بحث ويژه به آن اندام ابزارى ذكر كرديم و شرح داديم كه چگونه و در چه حالتى سبب بيمارى استسقا مىشوند . گفتيم ممكن است كبد بيمارى اشتراكى داشته باشد . يعنى كبد با اندامى ديگر در بيمارى همكار و همدرد باشد و اين بيمارى اشتراكى به بيمارى استسقا بينجامد . اين حالت اشتراكى چند جهت دارد : 1 - سراسر بدن در بيمارى با كبد شركت كرده است . مثلا خون در بدن بسيار و بيش از حدّ متداول گرم است . يا خون در بدن بسيار سرد و سردمزاج است . كه البته حتما سببى بوده خون را گرم يا سرد گردانيده است . 2 - معده در اين كار سهيم است . يعنى معده سوء مزاج سرد دارد و به سردى گرائيده است . بويژه در حالتى كه فساد معده رخ داده باشد . در اين حالت كبد و معده دست‌به‌دست هم داده و استسقا را ايجاد كرده‌اند . 3 - احتمال دارد كه وريد باب ( ماساريقا ) در بيمارى با كبد شركت داشته باشد و در نتيجه بيمارى استسقا ايجاد شود . 4 - احتمال دارد كه در اين خرابكارى ، طحال دست داشته باشد . طحال برآمده و بزرگ شده ، ورم سفت در درون دارد ، ورم نرم يا گرم دارد ، يا مادهء سودائى را بيش از حد طبيعى و در اندازهء زياد برآورده و سرانجام خستگى در كبد پديد آورده است . مادهء سودائى اگر از طحال منتشر شود و با حركت تند به كبد برسد آن را خسته و سرد گرداند . يا دست كم به كبد آزار مىرساند . امكان دارد كه آزار مادهء سودائى برآمده از طحال به صورت غير طبيعى و در اندازهء زياد ، به مغز هم برسد و بيمارى وسواس ببار آورد . بزرگ شدن و تورّم طحال سبب بيمارى استسقا مىشود و كبد را نيز ناتوان مىكند و در اين دو عمل